شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰ - وله ایضا نورالله قبره

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مستان خواب را خبری از وصال نیستدل‌مرده را سماع نباشد چو حال نیست
۲
دینت خدای داد و زبان داد و عقل دادیاد خدای کن به زبانی که لال نیست
۳
آن جای، آسمان و تو آسوده بر زمیننتوان بلند پایه پریدن چو بال نیست
۴
آن کو به یاد دوست تواند نشاط کردمحتاج دیدن لب و رخسار و خال نیست
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth