خلوتی با اوحدی مراغهای
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱ - وله علیه الرحمه
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نگفتمت که: منه دل برین خراب آباد؟که بر کف تو نخواهد شد این خراب آباد
۲
دلت ز دام بلا گرچه میرمید، ببینکه: هم به دانه نظر کرد و هم به دام افتاد
۳
به خانه ساختنت میل بود و میگفتم:نگاه دار، که بر سیل مینهی بنیاد
۴
چنان شدی تو که مستان به دوش بردندتکه کس ز جام غرور زمانه مست مباد!
صفحهٔ ۱ از ۶