خلوتی با اوحدی مراغهای
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۲ - وله ایضا
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چرا پنهان شدی از من؟ تو با چندین هویداییکجا پنهان توانی شد؟ که همچون روز پیدایی
۲
تو خورشیدی و میخواهی که ناپیدا شوی از منبه مشتی گل کجا بتوان که خورشیدی بیندایی؟
۳
گرم دور از تو یک ساعت گذر بر حلقهای افتدمرا در حلقها جویی و همچون حلقه بربایی
۴
دمی نزدیک آن باشد که: گردم در تو ناپیدازمانی بیم آن باشد که: گردم بیتو سودایی
صفحهٔ ۱ از ۷