شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

قصیدهٔ شمارهٔ ۴۱ - وله غفرالله ذنوبه

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
اگر حقایق معنی به گوش جان شنویحدیث بی‌لب و گفتار بی‌زبان شنوی
۲
دلت جگر بگرفتست، ورنه راز سپهرز ذره ذرهٔ گیتی زمان زمان شنوی
۳
ز ناقلان زمین پند گوش کن، باریچو آن حضور نداری کز آسمان شنوی
۴
چو پای بستهٔ این قبه گشته‌ای، ناچاردرو هر آنچه بگویی سخن، همان شنوی
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth