خلوتی با اوحدی مراغهای
بخش ۵۶ - نامهٔ هشتم از زبان معشوق به عاشق
منطقالعشاق
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زهی! گرد جهان سر گشته از منچنین بی موجبی بر گشته از من
۲
کجا رفت آن که شب خوابت نمیبرد؟ز اشک دیده سیلابت همی برد؟
۳
مرا گفتی که: از عشق تو مستمبه دستان کردن آوردی به دستم
۴
چو دل بردی ز مهرم سیر گشتیجفا کردی، که بر من چیر گشتی
صفحهٔ ۱ از ۵