خلوتی با اوحدی مراغهای
بخش ۴۶ - حکایت
جام جم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پسری با پدر به زاری گفتکه: مرا یار شو به همسر و جفت
۲
گفت بابا: زنا کن و زن نهپند گیر از خلایق، از من نه
۳
در زنا گر بگیردت عسسیبهلد، کاو گرفت چون تو بسی
۴
زن بخواهی تو را رها نکند،ور تو بگذاریش چهها نکند؟
صفحهٔ ۱ از ۲