شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

بخش ۵۱ - حکایت

جام جم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پسری را پدر سلاح آموختهم کمربست و هم کلاهش دوخت
۲
چون پسر شد به زور پنجه دلیرهوس بیشه کرد و کشتن شیر
۳
نوجوان هم چو سرو بستانیرفت یکروز در نیستانی
۴
ماده شیری بدیدش از ناگاهحمله کرد و گرفت به روی راه
صفحهٔ ۱ از ۶
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth