شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

بخش ۸۴ - حکایت

جام جم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ساده ترکی ز ده به شهر آمدپیش شیخی تمام بهر آمد
۲
سفره‌ای چرب دید و حلقهٔ ذکردر میان جست ترکمان بیفکر
۳
خود مگو تا چگونه گوید و چندبه سه شب مغز خویشتن برکند
۴
روز چارم چو آش دیر آمدروستایی ز خرقه سیر آمد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth