خلوتی با اوحدی مراغهای
بخش ۱۲۶ - حکایت
جام جم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شد غلام ملک به می خوردنبشدند از پیش به پی کردن
۲
یافتندش به کنج میخانهمفلس و عور و مست و دیوانه
۳
پس بگفتند پند و هیچ نگفتمیکشیدند و او دگر میخفت
۴
رند کی میگذشت آشفتهبارها خانه پدر رفته
صفحهٔ ۱ از ۳