شعر را زندگی کن
خلوتی با عراقی

غزل شمارهٔ ۱۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز خواب، نرگس مست تو سر گران برخاستخروش و ولوله از جان عاشقان برخاست
۲
چه سحر کرد ندانم دو چشم جادوی تو؟که از نظارگیان ناله و فغان برخاست
۳
به تیر غمزه، ازین بیش، خون خلق مریزکه رستخیز به یکباره از جهان برخاست
۴
بدین صفت که تو آغاز کرده‌ای خونریزچه سیل خواهد ازین تیره خاکدان برخاست!
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth