شعر را زندگی کن
خلوتی با عراقی

غزل شمارهٔ ۲۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ندیده‌ام رخ خوب تو، روزکی چند استبیا، که دیده به دیدارت آرزومند است
۲
به یک نظاره به روی تو دیده خشنود استبه یک کرشمه دل از غمزهٔ تو خرسند است
۳
فتور غمزهٔ تو خون من بخواهد ریختبدین صفت که در ابرو گره درافکند است
۴
یکی گره بگشای از دو زلف و رخ بنمایکه صدهزار چو من دلشده در آن بند است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth