خلوتی با عراقی
غزل شمارهٔ ۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باز هجر یار دامانم گرفتباز دست غم گریبانم گرفت
۲
چنگ در دامان وصلش میزدمهجرش اندر تاخت، دامانم گرفت
۳
جان ز تن از غصه بیرون خواست شدمحنت آمد، دامن جانم گرفت
۴
در جهان یک دم نبودم شادمانزان زمان کاندوه جانانم گرفت
صفحهٔ ۱ از ۲