شعر را زندگی کن
خلوتی با عراقی

غزل شمارهٔ ۱۴۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بیا، که خانهٔ دل پاک کردم از خاشاکدرین خرابه تو خود کی قدم نهی؟ حاشاک
۲
هزار دل کنی از غم خراب و نندیشیهزار جان به لب آری، ز کس نداری باک
۳
کدام دل که ز جور تو دست بر سر نیست؟کدام جان که نکرد از جفات بر سر خاک؟
۴
دلم، که خون جگر می‌خورد ز دست غمت،در انتظار تو صد زهر خورده بی تریاک
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth