شعر را زندگی کن
خلوتی با عراقی

غزل شمارهٔ ۱۶۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در ملک لایزالی دیدم من آنچه دیدماز خود شدم مبرا، وانگه به خود رسیدم
۲
در خلوتی که ما را با دوست بود آنجاگفتم به بی‌زبانی، بی گوش هم شنیدم
۳
خورشید وحدت اینک از مشرق وجودمطالع شده است، ازان من چون ذره ناپدیدم
۴
باری، دری که هرگز بر کس نشد گشادهسر ازل مرا داد، از لطف خود، کلیدم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth