خلوتی با عراقی
غزل شمارهٔ ۱۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با من دلشده گر یار نسازد چه کنم؟دل غمگین مرا گر ننوازد چه کنم؟
۲
بر من آن است که با فرقت او میسازموصلش ار با من بیچاره نسازد چه کنم؟
۳
جانم از آتش غم سوخت، نگویید آخرتا غمش یک نفسم جان نگدازد چه کنم؟
۴
خود گرفتم که سر اندر ره عشقش بازمبا من آن یار اگر عشق نبازد چه کنم؟
صفحهٔ ۱ از ۲