شعر را زندگی کن
خلوتی با عراقی

غزل شمارهٔ ۱۸۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نیست کاری به آنم و اینمصنع پروردگار می‌بینم
۲
صبر از تو نکرد دل، واللهنیست پروای عقلم و دینم
۳
سخنی، کز تو بشنود گوشمخوشتر آید ز جان شیرینم
۴
در جهان گر دل از تو بردارمخود که بینم، که بر تو بگزینم؟
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth