شعر را زندگی کن
خلوتی با عراقی

غزل شمارهٔ ۱۸۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شود میسر و گویی که در جهان بینم؟که باز با تو دمی شادمانه بنشینم؟
۲
به گوش دل سخن دلگشای تو شنوم؟به چشم جان رخ راحت فزای تو بینم؟
۳
اگر چه در خور تو نیستم، قبولم کناگر بدم و اگر نیک، چون کنم؟ اینم
۴
به سوی من گذری کن، که سخت مشتاقمبه حال من نظری کن که، سخت مسکینم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth