شعر را زندگی کن
خلوتی با عراقی

غزل شمارهٔ ۱۸۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بر در یار من سحر مست و خراب می‌رومجام طرب کشیده‌ام، زآن به شتاب می‌روم
۲
ساغری از می لبش دوش سؤال کرده‌اموقت سحر به کوی او بهر جواب می‌روم
۳
از می ناب جَزَعَش گرچه خراب گشته‌امتا دهد از کرشمه‌ام باز شراب، می‌روم
۴
بر سر خوان درد او درد بسی کشیده‌امتا کشم از دو لعل او بادهٔ ناب می‌روم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth