شعر را زندگی کن
خلوتی با عراقی

غزل شمارهٔ ۱۸۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ما چو قدر وصلت، ای جان و جهان، نشناختیملاجرم در بوتهٔ هجران تو بگداختیم
۲
ما که از سوز دل و درد جدایی سوختیمسوز دل را مرهم از مژگان دیده ساختیم
۳
بسکه ما خون جگر خوردیم از دست غمتجان ما خون گشت و دل در موج خون انداختیم
۴
در سماع دردمندان حاضر آ، یارا، دمیبشنو این سازی که ما از خون دل بنواختیم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth