خلوتی با عراقی
غزل شمارهٔ ۲۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در کف جور تو افتادم، تو دانتن به هجران تو در دادم، تو دان
۲
الغیاث، ای دوست، کز دست جفاتدر کف صد گونه بیدادم، تو دان
۳
بر امید آنکه بینم روی تولب ببستم، دیده بگشادم، تو دان
۴
دل، که از دیدار تو محروم ماندبر در لطفت فرستادم، تو دان
صفحهٔ ۱ از ۳