شعر را زندگی کن
خلوتی با عراقی

غزل شمارهٔ ۲۱۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عاشقی دانی چه باشد؟ بی‌دل و جان زیستنجان و دل بر باختن، بر روی جانان زیستن
۲
سوختن در هجر و خوش بودن به امّیدِ وصالساختن با درد و پس با بوی درمان زیستن
۳
تا کی از هجرانِ جانان ناله و زاری کنم؟از حیات خود به‌جانم، چند ازین سان زیستن؟
۴
بس مرا از زندگانی، مرگ کو تا جان دهم؟مرگ خوشتر تا چنین با درد هجران زیستن
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth