خلوتی با عراقی
غزل شمارهٔ ۲۲۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای دل و جان عاشقان شیفتهٔ جمال توهوش و روان بیدلان سوختهٔ جلال تو
۲
کام دل شکستگان دیدن توست هر زمانراحت جان خستگان یافتن وصال تو
۳
دست تهی به درگهت آمدهام امیدوارروی نهاده بر درت منتظر نوال تو
۴
خود به دو چشم من شبی خواب گذر نمیکندورنه به خواب دیدمی، بو که شبی وصال تو
صفحهٔ ۱ از ۲