خلوتی با عراقی
غزل شمارهٔ ۲۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای به تو زنده جسم و جان، مونس جان کیستی؟شیفتهٔ تو انس و جان، انس روان کیستی؟
۲
مهر ز من گسستهای، با دگری نشستهایرنج ز من شکستهای، راحت جان کیستی؟
۳
چونکه ز من جدا نهای، چیست که آشنا نهای؟یک دم از آن ما نهای، آخر از آن کیستی؟
۴
نز تو به من رسد اثر، نی به رخت کنم نظراز تو دو کون بیخبر، پس تو عیان کیستی؟
صفحهٔ ۱ از ۲