خلوتی با عراقی
غزل شمارهٔ ۲۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نمیدانم چه بد کردم، که نیکم زار میداری؟تنم رنجور میخواهی، دلم بیمار میداری
۲
ز درد من خبر داری، از اینم دیر میپرسیبه زاری کردنم شادی، از آنم زار میداری
۳
دلم را خسته میداری ز تیر غم، روا باشدبه دست هجر جانم را چرا افگار میداری؟
۴
چه آزاری ز من خود را؟ به آزاری نمیارزمکه باشم؟ خود کیم؟ کز من چنین آزار میداری؟
صفحهٔ ۱ از ۳