خلوتی با عراقی
غزل شمارهٔ ۲۹۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در کوی تو لولیی، گداییآمد به امید مرحبایی
۲
بر خاک درت گدای مسکینبا آنکه نرفته بود جایی
۳
از دولت لطف تو، که عام استمحروم چراست بینوایی؟
۴
پیش که رود؟ کجا گریزد؟از دست غمت شکسته پایی
صفحهٔ ۱ از ۵