خلوتی با عراقی
غزل شمارهٔ ۲۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز اشتیاق تو جانم به لب رسید، کجایی؟چه باشد ار رخ خوبت بدین شکسته نمایی؟
۲
نگفتیم که: بیایم، چو جان تو به لب آید؟ز هجر جان من اینک به لب رسید کجایی؟
۳
منم کنون و یکی جان، بیا که بر تو فشانمجدا مشو ز من این دم، که نیست وقت جدایی
۴
گذشت عمر و ندیدم جمال روی تو روزیمرا چهای؟ و ندانم که با کس دگر آیی؟
صفحهٔ ۱ از ۲