شعر را زندگی کن
خلوتی با هاتف اصفهانی

غزل شمارهٔ ۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز غمزه، چشم تو یک تیر در کمان نگذاشتکه اول از دل مجروح من نشان نگذاشت
۲
ز بی‌وفایی گل بود مرغ دل آگاهاز آن به گلبن این گلشن آشیان نگذاشت
۳
ز شوق دیدن آن گل، ستم نگر که شدمرضا به رخنهٔ دیوار و باغبان نگذاشت
۴
رسید کار به جایی که یار بگذاردز لطف بر دل من دستی، آسمان نگذاشت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth