خلوتی با هاتف اصفهانی
غزل شمارهٔ ۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هرگزم امید و بیم از وصل و هجر یار نیستعاشقم عاشق مرا با وصل و هجران کار نیست
۲
هر شب از افغان من بیدار خلق اما چه سودآنکه باید بشنود افغان من بیدار نیست
۳
در حریمش بار دارم لیک در بیرون درکردهام جا تا چو آید غیر گویم یار نیست
۴
دل به پیغام وفا هر کس که میآرد ز یارمیدهم تسکین و میدانم که حرف یار نیست
صفحهٔ ۱ از ۲