شعر را زندگی کن
خلوتی با هاتف اصفهانی

غزل شمارهٔ ۴۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شب و روزی به پایان گر تو را در وصل یار آیدغنیمت دان که بی ما و تو بس لیل و نهار آید
۲
شتابت چیست ای جان از تنم خواهی برون رفتندمی از جسم من بیرون مرو شاید که یار آید
۳
تو ای سرو روان تا از کنارم بی‌سبب رفتیشب و روز از دو چشمم اشک حسرت در کنار آید
۴
شدم دور از دیار یار و شد عمری که سوی مننه مکتوبی ز یار آید نه پیکی زان دیار آید
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth