خلوتی با هاتف اصفهانی
غزل شمارهٔ ۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
امروز ما را گر کشی بیجرم از ما بگذرداما به پیش دادگر مشکل که فردا بگذرد
۲
زینگونه غافل نگذری از حال زار ما اگرگاهی که بر ما بگذری دانی چه بر ما بگذرد
۳
ناصح ز روی او مکن منعم که نتواند کسیآن روی زیبا بیند و زان روی زیبا بگذرد
۴
از بس چو تنها بیندم از شرم گردد مضطربمیمیرم از شرمندگی بر من چو تنها بگذرد
صفحهٔ ۱ از ۲