خلوتی با هاتف اصفهانی
غزل شمارهٔ ۵۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مپرس ای گل ز من کز گلشن کویت چسان رفتمچو بلبل زین چمن با ناله و آه و فغان رفتم
۲
نبستم دل به مهر دیگران اما ز کوی توز بس نامهربانی دیدم ای نامهربان رفتم
۳
منم آن بلبل مهجور کز بیداد گلچینانبه دل صد خار خار عشق گل از گلستان رفتم
۴
منم آن قمری نالان که از بس سنگ بیدادمزدند از هر طرف از باغت ای سرو روان رفتم
صفحهٔ ۱ از ۲