شعر را زندگی کن
خلوتی با هاتف اصفهانی

غزل شمارهٔ ۶۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر شبم نالهٔ زاری است که گفتن نتوانزاری از دوری یاری است که گفتن نتوان
۲
بی مه روی تو ای کوکب تابنده مراروز روشن شب تاری است که گفتن نتوان
۳
تو گلی و سر کوی تو گلستان و رقیبدر گلستان تو خاری است که گفتن نتوان
۴
چشم وحشی نگه یار من آهوست ولیآهوی شیر شکاری است که گفتن نتوان
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth