خلوتی با هاتف اصفهانی
غزل شمارهٔ ۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شستم ز میدر پای خم، دامن ز هر آلودگیدامن نشوید کس چرا، زابی بدین پالودگی
۲
میگفت واعظ با کسان، دارد می و شاهد زیاناز هیچکس نشنیدهام حرفی بدین بیهودگی
۳
روزی که تن فرسایدم در خاک و جان آسایدمهر ذرهٔ خاکم تو را جوید پس از فرسودگی
۴
ای زاهد آسوده جان تا چند طعن عاشقانآزار جان ما مکن شکرانهٔ آسودگی
صفحهٔ ۱ از ۲