خلوتی با هاتف اصفهانی
غزل شمارهٔ ۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کجایی در شب هجران که زاریهای من بینیچو شمع از چشم گریان اشکباریهای من بینی
۲
کجایی ای که خندانم ز وصلت دوش میدیدیکه امشب گریههای زار و زاریهای من بینی
۳
کجایی ای قدحها از کف اغیار نوشیدهکه از جام غمت خونابه خواریهای من بینی
۴
شبی چند از خدا خواهم به خلوت تا سحرگاهاننشینی با من و شب زندهداریهای من بینی
صفحهٔ ۱ از ۲