خلوتی با رشحه
شمارهٔ ۱۵ - از یک قصیده
رشحه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو آن شهریاری که از آستینتکشد بر سر خویش خورشید معجر
۲
چو از خون گردان و از گرد میدانشود دشت دریا شود بحر چون بر
۳
فلک گردد از نوک رمحت مشبکزمین گردد از نعل رخشت مجدر
صفحهٔ ۱ از ۱