خلوتی با حافظ
غزل شمارهٔ ۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفتم ای سلطانِ خوبان رحم کن بر این غریبگفت در دنبالِ دل، رَه گُم کُنَد مسکین غریب
۲
گفتمش مَگذر زمانی، گفت معذورم بدارخانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب
۳
خفته بر سنجابِ شاهی نازنینی را چه غم؟گر ز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب
۴
ای که در زنجیرِ زلفت جایِ چندین آشناستخوش فتاد آن خالِ مشکین بر رخِ رنگین غریب
صفحهٔ ۱ از ۲