شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۱۴

غزلیات از رسالهٔ جلالیه

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مهی برفت ازین شهر و شور شهر دگر شدکه از غروب و طلوعش دو شهر زیر و زبر شد
۲
ازین دیار سفر کرد و کشت اهل وفا رادر آن دیار ستاد و بلای اهل نظر شد
۳
ز سیل فرقتش این بوم جای سیل شد ارچهز برق طلعتش آن خطه هم محل خطر شد
۴
ز بلدهٔ که عنان تافت غصه تاخت به آنجابه کشوری که وطن ساخت عاقبت به سفر شد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth