شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارمحتشم کاشانی
محتشم کاشانی

غزلیات از رسالهٔ جلالیه

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۱من و دیدن رقیبان هوسناک تو را←شمارهٔ ۲ای فلک خوش کن به مرگ من دل یار مرا←شمارهٔ ۳من نه آن صیدم که بودم پاسدار اکنون مرا←شمارهٔ ۴عشقت زهم برآورد یاران مهربان را←شمارهٔ ۵چون پیش یار قید و رهائی برابر است←شمارهٔ ۶دلم که بی‌تو لگدکوب محنت و الم است←شمارهٔ ۷در عین وصل جز من راضی به مرگ خود کیست←شمارهٔ ۸به عزت نامزد شد هرکه نامد مدتی سویت←شمارهٔ ۹نمی‌گفتم که خواهد دوخت غیرت چشمم از رویت←شمارهٔ ۱۰آن که چشمت را ز خواب ناز بیداری نداد←شمارهٔ ۱۱یارب چه مهر خوبان حسن از جهان برافتد←شمارهٔ ۱۲بخت چون بر نقد دولت سکهٔ اقبال زد←شمارهٔ ۱۳الهی تا ز حسن و عشق در عالم نشان باشد←شمارهٔ ۱۴مهی برفت ازین شهر و شور شهر دگر شد←شمارهٔ ۱۵ساربانا پرشتابان بار ازین منزل مبند←شمارهٔ ۱۶تبارک الله ازین پادشاه وش صنمی←شمارهٔ ۱۷حسن تو چند زینت هر انجمن بود←شمارهٔ ۱۸آزرده‌ام به شکوه دل دلستان خود←شمارهٔ ۱۹دل می‌شود هر روز خون تا او ز دل بیرون شود←شمارهٔ ۲۰شعلهٔ حسن تو بالاتر ازین می‌باید←شمارهٔ ۲۱روی ناشسته چو ماهش نگرید←شمارهٔ ۲۲بهر تسخیر دلم پادشهی تازه رسید←شمارهٔ ۲۳باز جائی رفته‌ام کز روی یارم شرمسار←شمارهٔ ۲۴ما به یارانیم مشغول و رقیب ما به یار←شمارهٔ ۲۵هان ای دل هجران گزین در جلوه است آن مه دگر←شمارهٔ ۲۶بترس از آن که درآرد سر از دهان من آتش←شمارهٔ ۲۷سخن درست بگویم اگرچه می‌ترسم←شمارهٔ ۲۸داردم در زیر تیغ امروز جلاد فراق←شمارهٔ ۲۹وصل چون شد عام از هجران بود ناخوشترک←شمارهٔ ۳۰چون من کجاست بوالعجبی در بسیط خاک←شمارهٔ ۳۱این منم کز عصمت دل در دلت جا کرده‌ام←شمارهٔ ۳۲هرگز از زلف کجت بی‌پیچ و تابی نیستم←شمارهٔ ۳۳منم شکسته نهال ریاض عشق و گلی←شمارهٔ ۳۴به خوبی ذره‌ای بودی چه در کوی تو جا کردم←شمارهٔ ۳۵منم کز دل وداع کشور امن و امان کردم←شمارهٔ ۳۶به دعوی آمده ترکی که صید خود کندم←شمارهٔ ۳۷نخست آنکس که شد در بند انکار تو من بودم←شمارهٔ ۳۸دو روزی شد که با هجران جانان صحبتی دارم←شمارهٔ ۳۹دانسته باش ای دل کزان نامهربانت می‌برم←شمارهٔ ۴۰چراغ خود دگر در بزم او بی‌نور می‌بینم←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth