خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
درخشان شیشهای خواهم می رخشان در او پیداچو زیباپیکری از پای تا سر جان در او پیدا
۲
صبا زان در چون آید دیدهام گوید چه بحر است اینکه هر گه باد بنشیند شود طوفان در او پیدا
۳
سیهابریست چشمم در هوای هالهٔ خطشعلامتهای پیدا گشتن باران در او پیدا
۴
چو گیرم پیش رویش باشدم هر دیده دریاییز عکس چین زلفش موج بیپایان در او پیدا
صفحهٔ ۱ از ۲