شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارمحتشم کاشانی
محتشم کاشانی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۱زلف و قدت راست ای بت سرکش، چشم و رخت راست ای گل رعنا←شمارهٔ ۲بعد هزار انتظار این فلک بی‌وفا←شمارهٔ ۳من از رغم غزالی شهسواری کرده‌ام پیدا←شمارهٔ ۴درخشان شیشه‌ای خواهم می رخشان در او پیدا←شمارهٔ ۵ای ز دل‌رفته که دی سوختی از ناز مرا←شمارهٔ ۶کسی ز روی چنان منع چون کند ما را←شمارهٔ ۷که زد بر یاریِ ما چشم‌زخمی اینچنین یارا←شمارهٔ ۸چو بر زندانیان رانی سیاست، یاد کن ما را←شمارهٔ ۹مبین به چشم کم ای شوخ نازنین ما را←شمارهٔ ۱۰صبح آن که داشت پیش تو جام شراب را←شمارهٔ ۱۱هرزه نقاب رخ مکن طرهٔ نیم تاب را←شمارهٔ ۱۲بر رخ پر عرق مکش سنبل نیم تاب را←شمارهٔ ۱۳اگر دل بر صف مژگان سیاهی می‌زند خود را←شمارهٔ ۱۴جهان آرا شدی چون ماه و ننمودی به من خود را←شمارهٔ ۱۵ای نگهت تیغ تیز غمزهٔ غماز را←شمارهٔ ۱۶چنین است اقتضا رعنائی قد بلندش را←شمارهٔ ۱۷شب که ز گریه می‌کنم دجله کنار خویش را←شمارهٔ ۱۸گر بهم می‌زدم امشب مژهٔ پر نم را←شمارهٔ ۱۹چو دی ز عشق من آگه شد و شناخت مرا←شمارهٔ ۲۰شوق درون به سوی دری می‌کشد مرا←شمارهٔ ۲۱روزگاری که رخت قبلهٔ جان بود مرا←شمارهٔ ۲۲چو افکنده ببیند در خون تنم را←شمارهٔ ۲۳به افسون محو کردی شکوه‌های بیکرانم را←شمارهٔ ۲۴جان بر لب و ز یار هزار آرزو مرا←شمارهٔ ۲۵بگو ای باد آن سر خیل رعنا پادشاهان را←شمارهٔ ۲۶مالک المک شوم چون ز جنون هامون را←شمارهٔ ۲۷شوم هلاک چو غیری خورد خدنگ تو را←شمارهٔ ۲۸با چنین جرمی نراندم از دل ویران تو را←شمارهٔ ۲۹گر به تکلیف لب جام به لب سوده تو را←شمارهٔ ۳۰درهمی گرم غضب کرده نگاه که تو را←شمارهٔ ۳۱حوصله کو که دل دهم عشق جنون فزای را←شمارهٔ ۳۲برین در می‌کشند امشب جهان‌پیما سمندی را←شمارهٔ ۳۳نشانده شام غمت گرد دل سپاهی را←شمارهٔ ۳۴تا همتم به دست طلب زد در بلا←شمارهٔ ۳۵گشته در راهت غبار آلود روی زرد ما←شمارهٔ ۳۶سروی از یزد گذر کرد به کاشانهٔ ما←شمارهٔ ۳۷فرمود مرا سجدهٔ خویش آن بت رعنا←شمارهٔ ۳۸ای گوهر نام تو تاج سر دیوان‌ها←شمارهٔ ۳۹به صد اندیشه افکند امشبم آن تیز دیدن‌ها←شمارهٔ ۴۰عجب گیرنده راهی بود در عاشق ربایی‌ها←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth