شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر بهم می‌زدم امشب مژهٔ پر نم راآب می‌برد به یک چشم زدن عالم را
۲
سوز دیرینه‌ام از وصل نشد کم چه کنمکه اثر نیست درین داغ کهن مرهم را
۳
آن پری چهره مگر دست بدارد از جورورنه بر باد دهد خاک بنی‌آدم را
۴
ای تو را شیردلی در خم هر موی به بندقید هر صید مکن زلف خم اندر خم را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth