شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۲۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
با چنین جرمی نراندم از دل ویران تو رااین قدرها جای در دل بوده است ای جان تو را
۲
ساحری گویا که با چندین خطا چون دیگرانراندن از چشم و برون کردن ز دل نتوان تو را
۳
از خدا بهر تو خواهم صد بلا اما اگردر بلائی بینمت گردم بلاگردان تو را
۴
نیستم راضی به مرگت لیک می‌خواهم چو خوداز غم ناکس پرستی در تب هجران تو را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth