خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۵۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هلالی بودی اول صد بلند اختر هوادارتکنون ماه تمامی ناتمامی آن چنان یارت
۲
به آب دیده پروردم نهالت را چه دانستمکه بر هربی بصر بارد ثرم نخل ثمر بارت
۳
هنوزت بوی شیر از غنچهٔ سیراب میآیدکه بود از شیرهٔ جانم غذای چشم خونخوارت
۴
هنوزت دایه میزد شانه بر سنبل که من خود رانمیدیدم به حال خویش و میدیدم گرفتارت
صفحهٔ ۱ از ۳