خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۲۲۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چشمت چو شهر غمزه را آرایش مژگان کندصد رخنه زین آئین مرا در کشور ایمان کند
۲
از کشتگان شهری پر و خلق از پی قاتل دوانبا نرگس فتان بگو تا غمزه را پنهان کند
۳
اشک من از خواب سکون بیدار و مردم بی خبراین سیل اگر آید چنین صدخانه را ویران کند
۴
ماهی نهد دل بر خطر مرغ هوا یابد ضررآن دم که اشک و آه من در بحر و بر طوفان کند
صفحهٔ ۱ از ۳