خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۴۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خوش آن که هم زبان به تو شیرین بیان شومحرفی ز من بپرسی و من بیزبان شوم
۲
وقت سخن تو غرق عرق گردی از حجابمن آب گردم و ز خجالت روان شوم
۳
یاری به غیر کن که سزای وفای مناین بس که ناوک ستمت را نشان شوم
۴
در کوی خویش اگر ز وفا جا دهی مراسگ باشم ار جدا ز سگ آستان شوم
صفحهٔ ۱ از ۲