خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۴۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای نگاهت آهوان را گرم بازی ساختنکمترین بازی سوار از پشت زین انداختن
۲
غمزهات شغل آن قدر دارد که در صید افکنیمیتواند کم به بسمل ساختن پرداختن
۳
هرکه را زخمی زدی سر در قفای او منهصید ناوک خورده را در پی چه لازم تاختن
۴
کام جویان را مده در بزم جای ماه که هستنقد عصمت باختن عشق از هوس نشناختن
صفحهٔ ۱ از ۲