خلوتی با محتشم کاشانی
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۴ - در شکایت اهل روزگار و حسب حال خود گفته
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز تاب مشگل اگر نگسلد رگ جانمکه کار تنگ شد از پیچ و تاب دورانم
۲
نمیرود به جنان پای کس به این تعجیلکه دست من ز جنون جانب گریبانم
۳
بجاست پردهٔ گوش فلک که بسته هنوزدرون سینه به زنجیر صبر افغانم
۴
جهان ز فتنه چه دارد خبر که در بند استهنوز سیل جهانگیر چشم گریانم
صفحهٔ ۱ از ۱۳