خلوتی با محتشم کاشانی
قصیدهٔ شمارهٔ ۷۶ - وله ایضا من بدیع افکاره
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
درین ضعف آن قدر دارم ز بیماری گر انباریکه بر بومی که پهلو مینهم قبریست پنداری
۲
ز بیماری چنان با خاک یکسانم که از خاکماجل هم برنمیدارد معاذالله ازین خواری
۳
مرا حالیست زار ای دوستان ز انسان که دشمن همبه حالم زار میگرید مبادا کس به این زاری
۴
دل من تا نشد افکار عالم را نشد باورکه یک دل میتواند بود و صد عالم دلافکاری
صفحهٔ ۱ از ۸