خلوتی با حافظ
غزل شمارهٔ ۱۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بتی دارم که گِرد گل ز سُنبل سایهبان داردبهارِ عارضش خطّی به خونِ ارغوان دارد
۲
غبارِ خط بپوشانید خورشیدِ رُخَش یا رببقایِ جاودانش ده، که حُسنِ جاودان دارد
۳
چو عاشق میشدم گفتم که بُردم گوهرِ مقصودندانستم که این دریا چه موجِ خونفشان دارد
۴
ز چشمت جان نشاید بُرد کز هر سو که میبینمکمین از گوشهای کردهست و تیر اندر کمان دارد
صفحهٔ ۱ از ۳