خلوتی با شیخ بهایی
غزل شمارهٔ ۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آتش به جانم افکند، شوق لقای دلداراز دست رفت صبرم، ای ناقه! پای بردار
۲
ای ساربان! خدا را، پیوسته متصل سازایوار را به شبگیر، شبگیر را به ایوار
۳
در کیش عشقبازان، راحت روا نباشدای دیده! اشک میریز، ای سینه! باش افگار
۴
هر سنگ و خار این راه، سنجاب دان و قاقُمراه زیارت است این، نه راه گشت بازار
صفحهٔ ۱ از ۲